تبلیغات
مهــــــــــــــــــدی می آیـــــــــــــــد - حرف تلخ غیبت

حرف تلخ غیبت




آیت الله سید عبدالله فاطمی نیا :
هر ماه نوری دارد و هر روز نوری دارد که مجانی به در خانه آدم می‌آیند. این ما هستیم که باید این نورها را حفظ بکنیم.
شیعیان امیرالمؤمنین نزد خدا عزیز هستند. این‌ها اگر بر نمازها مراقبت کنند، مسئله والدین، مسئله غیبت و حسن خلق و.... را رعایت کنند، این انوار هرروز به در خانه‌شان می‌آید. منتها ما چه می‌کنیم؟ این انوار را حفظ نمی‌کنیم. از یکی از بزرگان علما که با آشیخ حسنعلی(نخودکی اصفهانی) محشور بود، پرسیدم ایشان چگونه به این مقام نزد خدا رسیدند؟ آن ولی خدا جواب داد: "ایشان هرچه به دست می‌آورد نگه می‌داشت." ولی ما انوار را ضایع می‌کنیم. شب بلند می‌شود نماز شب می‌خواند، صبح می‌نشیند غیبت می‌کند. نور نماز شب رفت. با یک حرف تلخ این نورها از بین می‌رود.
........................................................................... 

حرف دیگه ای ندارم جز اینکه یادمون باشه
 غیبت کسی رو که میکنیم حق الناسه و تا ازش حلالیت نگیریم خدا مارو نمیبخشه
              ربطی هم به اینکه درست بوده حرفه یا نه نداره             
                                                      
                                                                        التماس تفکر
نظرات مطلب
  1. علیرضا گلرنگیان

    سلام
    خیلی ممنون که سر زدین

    به خاطر این که کم کم دارن درسا حجیم تر میشن نتونستم، به وب شما بیام

    من با درخواست تبادل لینک موافقم، اگه خواستین شما هم ما رو هم لینک کنید.

    یا علی

فرم ارسال نظر
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.

شهادت هنر مردان خداست.

درباره سایت
  • آقـــا سلام

    باز منم ، خاک پایتان

    دیوانه ای که لک زده قلبش برایتان

    در این کلاس سرد ، حضورتان واجب است

    این بار چندم است که استاد غایب است

    نرگس شکفته است تو را داد می زند

    آقا بیا که فاصله فریاد می کند

    این روزها نمی شود اندوهگین نبود

    دلواپس نهایت تلخ زمین نبود

    امضـــا: دو چشم خیس ولی در هوایتان

    دیوانه ای که لک زده قلبش برایتان

امکانات سایت
  • آقـــا سلام

    باز منم ، خاک پایتان

    دیوانه ای که لک زده قلبش برایتان

    در این کلاس سرد ، حضورتان واجب است

    این بار چندم است که استاد غایب است

    نرگس شکفته است تو را داد می زند

    آقا بیا که فاصله فریاد می کند

    این روزها نمی شود اندوهگین نبود

    دلواپس نهایت تلخ زمین نبود

    امضـــا: دو چشم خیس ولی در هوایتان

    دیوانه ای که لک زده قلبش برایتان
مهــــــــــــــــــدی می آیـــــــــــــــد

تقـבیم بـہ کسے کـہ مانعے شـבم براے فرجش و او پـבرانـہ בعایم میکنـב