تبلیغات
مهــــــــــــــــــدی می آیـــــــــــــــد

کانال مهدی می آید در تلگرام...





سلام کانال مهدی می آید در تلگرام راه اندازی شد

به ما بپیوندید


جهت عضویت در این کانال با این آیدی join شوید

بر روی ادرس روبروکلیک کنید:
mahdimiayaad@


باتشکر:جامانده از مهدی

وقت رفتن که حرم ماند و کبوترهایش بی پر و بال نشستیم و حسادت کردیم


دل سپردیم به چشم تو و حرکتـــــــــــــــــ کردیم

بعدِ یک عمر که ماندیم... که عادتـــــــــــــــ کردیم

 

دستـــــ هامان همه خالی... نه! پـر از شعر و شرر

عشقــــــــــــــــــ فرمود : بیایید... اطاعتـــــــ کردیم

 

خاکــــــــــــــ آلوده رسیدیم به آن تربتــــــــــ پاک

اشکـــــــ آلوده ولی غسل زیارتــــــــــــــــ کردیم

 

گفتـــــــــه بودنــــ«««د که آرام قدم بــــــــــــرداریم

ما دویــــــــدیم... ببخشید... جسارتـــــــــــــ کردیم

 

ایستادیــــــم دمی پای در «بابـــــــــــــــــــ الرّاس»

شمر را -بعدِ سلامــــی به تو- لعنتـــــــــــــ کردیم

 

سهــــــم مان در حرمتـــــــــــ یکسره سرگـــردانی

بــــــــس که با قبله ی شش گوشــــه عبادت کردیم

 

تشنـــــــــه بودیم دو بیتــــــــــــی بنویسیم براتــــــــ

از غزلبـــــــــاری چشمان تو حیرتــــــــــــــــــــ کردیم

 

هـــــــی نوشتیم و نوشتیم و نوشتیم و نشــــــــــــد

واژه ها را به شبـــــــ شعر تو دعوتـــــــــــــــــ کردیم

 

«همـــــــــه با قافیه ی عشقــــــ، مصیبتـــــــــــ دارند»

از تــــــــو گفتیم ، اگـــر ذکر مصیبتـــــــــــــــــــ کردیم

 

وقتــــــ رفتن  که حـــــــــرم ماند و کبـــــــــوترهایش

بی پـــــــر و بـــــــــال نشستیــم و حسادتــــ کردیم

 

و ســــری از سر افســـــــوس به دیوار زدیمــــــــــ

و نگاهــــــــــی غضبــــــــــ آلود به ساعتــــــ کردیم

 

تـــــــا قیامتــــــــــــــ بنویسیم برای تو کــــــم است

مـــــــا که در سایـــــــــه ی آن قامت اقامت کردیم

 

کاش می شد که بمانیم؛ ضریحــــــــــــــت در دست ...

دلـــــــ سپردیــــم به چشم تو و حرکتـــــــــــــ کردیم

 


                                                                                               مجتبی احمــــدی

یک مخدر پیشرفته خانمانسوز+کلیپ


سلام

امیدوارم پست جدیدم براتون جالب باشه...

ب نظر من که فکر میکنم نظر خیلی از شماها هم هست

اعتیاد فقط این نیست که به یک مواد عادت کنی و نتونی ترکش کنی

اعتیاد میتونه هرچیزی باشه حتی یک بازی

تا انتها بخونید و شاید بتونیم حتی یک نفر رو از این بیماری مهلک دور کنیم...



سال 2012 شرکت  سوپرسل  در فنلاند  بازی را ساخت به نام کلش آف کلنز

این بازی جزو بازی های رایگان که هزینه اش از طریق جوانبش حاصل میشه

یعنی اینکه اصل بازی رایگانه منتها برای اینکه بتونیم تا اخر بازی بمونیم

و بازی رو جلو ببریم باید یه سری چیزا بخریم که پول میدیم وتهیه میکنیم

توی رقابت برای اینکه بمونیم هرکی الماس یا( جم) بیشتری داشته باشه

میتونه بمونه


این بازیه در آمد عجیب و غریبی هم داره سال 2013 روزانه دو وچهاردهم میلییون

دلار، اگه ما این مبلغ رو ضرب در سه هزار و سیصد تومان کنیم میبینیم که

روزانه چند میلیارد دلار خرج این بازی میشه

این بازی جوری طراحی شده که اگه بخواین برنده بازی باشین باید از جیبتون هم حسابی مایه بزارین

 

بغیر از خرج پول با نصب این بازی کلی از اطلاعات گوشی مون هم لو میره

 

در کشور خودمون هم این بازی خیلی رواج پیدا کرده

 

علاوه ی خرج مالی کلی وقت صرف این بازی میشه

ازیک طرف هم یه شرکت فنلاندی کلی پول ب جیب زده از طرف دیگه کلی طلای ارزشمند دیگری رو از ما گرفته به اسم وقت

همون وقتی را که همیشه شنیدیم میگن وقت طلاست و واقعا هم همینطوره چون دیگه زمان به عقب برنمیگرده

 

شاید که نه ولی به احتمال زیاد، برخورد کردین با این موضوع که وقتی وارد یه مهمونی میشین

میبینین که اکثر جوانهای ما سرشون توی گوشی و تبلتاشونه

حالا چی شده طرف وار داره

داره کلش آف کلنز بازی میکنه

 

همین بازی باعث فروپاشی خیلی از خانواده ها میشه

یه بچه توی خانواده نیاز داره به بازی های سالم و همبازی

پسر بچه منتطره باباش بیاد و باهاش بازی کنه اما باباهه هم که میاد واسه خودش همبازی داره

میشینه و با موبایلش کلش آف کلنز یا هر بازی دیگه رو انجام میده

یه دختر بچه هم به همین طریق نیاز داره به محبت پدر و مادرش

اما میبینیم هرکدوم برا خودشون همبازی دارن

گناه این بچه چیه ؟؟ خوب حالا  ما شدیم الگوی این بچه

سرنوشت این بچه چی میشه؟؟

الان هر بچه رو میبینیم میگه من تبلت میخام فلانی داره ، دبستان و راهنمایی که هیچ مهدکودکیشم حرفش همینه

طرف 8میلییون پس انداز داشته همشو داده جم خریده پول واقعی داده که یه بازی و یه مشت الماس الکی بخره

یه روزی میشه لحظه مرگ حاضری کل دنیاتو بدی خونه و ماشین و همه چی رو تا یه دقیقه بیشتر زندگی کنی و الان خیلی هامون شدیم عامل دست یه مشت صهیونیست...

این کلیپ رو ببینید

صحبتهای استاد رائفی پور

کلیک کنید

  

کلش آف کلنز یعنی جنگ قبیله ها

همش باهم میجنگن کشت و کشتار پس هدف چی شد؟؟

خدا میفرمایند شما جانشین من هستید بر روی زمین، خوب چی شد؟؟

 

با این کشت و کشتار میتونیم جانشین خدا و خلیفه الله باشیم؟؟

 

توی این بازی خیلی از نمادهای شیطان پرستی بکار رفته

خوب حتما طراحش هدفی داشته



 

توی این بازی ایرانیها رو با اسرائیلی ها رو برو نمیکنند با عربها رو برو میکنند

این خودش باعث تضاد میشه

چون ما توی کشورمون  عربهای عزیزی هم داریم در ناحیه خوزستان و ...

 

این بازی نماد غربه و مارو به سمت نژاد پرستی میبره

و اینکه توی این بازی اصول اعتیاد آوری رعایت شده

بعضی از جوونا دختر و پسر ،مرد و زن صبح تا شب غرق شدن تو بازی و خیالشون نیس که این زمان نیست که فقط میره

این عمر خودشونه که داره تلف میشه

واقعا ما جوونا درگیر چی شدیم

بهتر نیست بریم یه چیز درست درمون یاد بگیریم یه هنری که ب درد فردامون بخوره

دوستای خوبم این بازی ها رو ساختن تا مارو درگیر کنن

تا جلوی پیشرفت جوونارو بگیرن

بیاین تویه این دو روز دنیا از سلامتی و فکر و استعداد و نعمتهامون استفاده درست کنیم

یادمون نره زمان به عقب بر نمیگرده هرچقدرهم التماسش کنیم.... 

  

چه کــــسی هستـــ خریـــــــدار گنـــــه کار؟؟




محرم آمده است

مشکی به تن کنید و شهر را با مشکی بپوشانید تا عالمیان بدانند ماه عزای حسین پسر فاطمه و علیست...

 

.......................................................

 

میثم هستیم که رفتیم سر دارِ حسیـــــــــــن
ما که باشیم؟خداهست خریدارِ حسیــــــــــن
بیـــــــن این شهر فقط صحبتِ از نوکری است
چــقدر گرم شده مجلس و بازار حسیـــــــــــن
هر کسی نـــوکر این قوم نشد عـــــاقل نیست
عاقل آن استــــــ که افتاد پی کار حسیــــــــن
نیستم عاشــــــق و دربند و گرفتار کســـــــی
هستم از کودکی ام مست و گرفتار حسیــــن
به امیــــدی پـــــدرم نــــــــــان حــــلالم داده
پسر او بشود نوکـــــــــرِ دربار حســــــــــــین
به همــــــه ایل تبارش برسد خیـــــــــــرِ کثیر
هـــر که نامــش برود در صف زوار حسیــــــن
هــــر کسی هست مسلمان عـــــلی و زهـــرا
از ازل تا به ابد هست بدهکار حــــــــــــــسین
بنویسید مرا؛؛؛حُــــــر؛؛؛وهـــب؛؛؛یا که زهیــــر
چه کــــسی هستـــ خریـــــــدار گنـــــه کار؟؟

حــــســــــیـــــــن


.........................................................................


فرا رسیدن این ماه پر از غصه و درد رو به صاحت آقا حجت ابن الحسن تسلیت میگم

 

آقا جون لطفا مارو در غمتون شریک بدونید

 

فدای یک قطره از اشکان چشم شما

 

حرفی نمیتونم بزنم جز تسلیت آقاجان

 

تسلیت

 

من نمیخام کسی شهادت امام زمانمو برام تعریف کنه.....





 مטּ نمیخام کسے شها בت امام  زمانمو برام تعریف کنه
 

 نمیخـــــــــــــــــام

 اما בوس בارم شهاـבته آقام عباس رو تعریف کنטּ

 تا بـבونیم چے کشیـב

 تا عباس بشیم واسه امام زماטּ

 امام حسیטּ هم امام زماטּ 1400سال پیش بوב

 تو رو خـבا بیایטּ زینبے و عباسے باشم

 عباسے بشیم که اگه مولاموטּ گفت آب بریم בنبال حرف مولاموטּ

 בستامونو بـבیم اما حرف امام زمانموטּ زمیטּ نیوفنه

 آب مهم شـב چوטּ امام زماטּ 1400سال پیش به عباس گفت آب

 آب مهم نبوב ایטּ حرف امام زماטּ بوב که مهم بوב

 چرا اینقـבر اـבعاهاموטּ رفته بالا
 

 اگه امام زماטּ به ما بگه آب بیار مثل عباس میتونیم بشیم

 میگیم به روے چشم سرورم

 یا میگیم آب هم شـב کار بگو سر عمر ابטּ سعـב و بیارم

 مטּ نیومـבم آب بیارم اومـבم سپه سالار باشم

 آے جوونا آقاے ما عباس کم בاره

 زینب کم בاره

 هر عاشورا اینو یاـבم میاـב بغضم میگیره

 בاریم چیکار میکنیم

 بخـבاونـבے خـבا مטּ نمیخام کسے شهاـבت امام زمانمو برام تعریف کنه

 طاقتشو نـבارمـــــــــــــ

 طاقتشو داریـــــــــــــــــ
 
  
 خـבایا مراقب امام زمانموטּ باش هرچنـב عباس و زینب نشـבه ایم هنوز
 
 

دنیـــــــــا دار مکافاتــــــــــه ،شما که تــــــهمت نزدی؟؟

سلام دوستای خوبم

با یک پست جدید اومدم

یه مدل گناه زشت که انجامش برای طرف مقابل خیلی سنگینه

منظورم

تهمــــــــــــــــــــــــت

امید وارم هیچکدو م از ما بچه شیعه ها تا بحال مرتکب چنین گناهی نشده باشیم

و اگه شدیم خدا مارو مورد لطف و رحتش قرار بده و ببخشه

و دیگه تکرارش نکنیم

چون

دنیا دارمکافاتـــــــــــــــــه

 

خوب بریم سر اصل مطلب

 

اصلا تهمت چی هست معنیش چیه؟؟

تهمت یعنی ،سخنی فردی بگوید برعلیه فردی دیگر بدون اثبات .

امام صادق‌می‌فرماید: تهمت زدن به بی‌گناه از كوه‌های عظیم نیز سنگین‌تر است‌.

درقرآن كریم و روایات به دوری از آن نهی شده است . بسیاری از انسانها بدون دلیل خاصی تهمتی میزنند بدون آنكه قادر به اثبات آن باشند .

وقتی فردی در مقابل فرد دیگر سئوالی ازخود فرد می پرسد یا موضوع نامعلومی میخواهد توسط خود شخص اثبات شود این به معنای تهمت نیست .

تهمت یعنی حرفی كه اولا انسان درمیان جمع بزند و دوما دلیل كافی برای اثبات آن نداشته باشد.

پس نباید فكر كرد كه كسی نمیتواند از كسی سئوالی بپرسد چون این تهمت نامیده میشود. اتفاقا بهترین راه كشف مجهولات درباره یك فرد اینست كه از خود فرد پرسیده شودهمراه با ایجاد فضای امن و پنهان از دید دیگران . در روایات هم به این تاكید شده است كه نباید به شنیده های مردم اكتفا كرد چون به نظر امام علی بین حق و باطل چهار انگشت فاصله است.

الف)دربرابر شنیدن یك تهمت باید چكار كرد؟

بهترین كار اینست كه با توجه به این ضرب المثل عمل شودكه نباید یكطرفه به دادگاه رفت.

عبدالرحمن بن غنم از رسول الله روایت نقل می كند كه : نبی اكرم ارشاد فرمودند بهترین بندگان خدا كسانی هستند كه بادیدن آنها ، الله تعالی، به یاد بیاید . و بدّترین انسان ها كسانی هستند كه جاسوسی می كنند و كسانی كه دو نفر را از هم جدا می كنند و كسانی كه تلاش می كنند تا مسلمانی را به گناه یا پریشانی مبتلا بكنند .

 

ب) تهمت چرا زده میشود؟

1)بعضی ها بخاطر جهالت به كسی تهمت میزنند و آنرا بیان میكنند بدون آنكه اثبات شده باشد.

2) بعضی ها عمدا به كسی تهمت میزنند بدون اینكه اثبات كنند واین بیشتر كار حسود است .

حضرت علی رضی الله عنه روایت می كند: هر آن شخصی كه مرد یا زن مسلمانی را بنا بر فقر وتنگدستی اش ذلیل وحقیر بداند خداوند اورادر روز قیامت در اجتماع جمیع خلایق ذلیل ورسوا می گرداند . هر شخصی كه مرد یا زن مسلمانی را مورد تهمت قرار می دهد و او را به آن چنان عیبی منسوب می كند كه در او نیست در روز قیامت او را تا آن وقت بر تپّه ای از شعله های آتش می ایستانند كه آن شخص خودش آنرا تكذیب كند .

در قرآن هم به شدت در برابر تهمت موضع گیری شده است :

سوره النور/آیه23: كسانی كه به افراد با ایمان نسبت زنا داده‌اند در دنیا و آخرت ملعون خواهند بود و به عذاب سخت معذب خواهند شد.

ج) چكار شود تا جلوی تهمت گرفته شود؟

دربیشتر مواقع نمیتوان جلوی دهن مردم را بست یا به قولی بهتر: جلوی دروازه را میشه بست اما جلوی دهن مردم را نه!

بهترین راه اینست كه خود فرد نسبت به رفتارهایی كه میكند حساس باشد تا سوء تفاهم برای كسی بوجود نیاید یا اگر كسی عمدا خواست تهمتی بزند نتواند یك رفتار خاص را برای ادعای خودبیان كند. فرد نباید محیط سوءظن برای خودش ایجاد كند.

امیر مؤمنان ـ علیه السلام ـ فرمود: كسی كه خود را در معرض تهمت قرار دهد، نباید كسی را كه به او بد گمان می‌شود ملامت و نكوهش كند.

امام صادق(ع):كسی كه به موضعی از مواضع تهمت برود و متهم شود نباید جز خودش را ملامت كند. و نیز امیر مؤمنان ـ علیه السلام ـ در وصیت به فرزندش امام مجتبی ـ علیه السلام ـ فرمود: از محل تهمت بر حذر باش و دوری كن، همچنین از مجلسی كه به آن گمان بد برده می‌شود.


این کلیپ رو ببینید

ببینین چطور امام بزرگوار با تهمتی که بهشون زده میشه رفتار میکنند

شاید برای شما هم اتفاق بیفتد

کلیک کنید

عذاب اخروی تهمت زدن ناروا:

ابو الدرداء می فرماید رسول الله فرمودند: كسی كه برای بدنام كردن مسلمانی حرفی می زند خرابی را بیان می كند كه در آن مسلمان وجود ندارد الله تعالی او را در آتش زندان می كند تا زمانی كه حرف خود را ثابت نماید .

درآخر این نكته قابل تامل است كه: كسی كه تهمت میزند بر بیگناهی آثار آن در همین دنیا هم خواهد دید .

امام صادق: هر گاه مؤمنی برادر مؤمن خویش را متهم سازد و به او تهمت بزند ایمان از قلب او محو می‌شود همچنانكه نمك در آب ذوب می‌گردد.

كسانی كه تهمت میزند باید بدانند كه ، با انگشت در منزل كسی را به ناحق نرنند تا با مشت به ناحق در خانه آنها زده نشود. دنیا دار مكافات است وبسیاری از گناهان در همین دنیا جواب داده میشود مخصوصا تهمت زدن وقتی آبروی مسلمانی به خطر بیفتد .

یك تهمت میتواند یك مسلمان را خراب یا زندگیهایی را فرو بپاشد ، پس همه باید سعی كنند كه اولا درمورد كسی بی خودی وبدون مدركی قاطع صحبت نكنند ، دوماً صحبت كردن در مورد آن شخص از نگاه دیگران كه برای فرد تعریف كرده اند نباشد، سوماً نباید همه چیز را همه جا گفت .

هشتاد ضربه شلاق مجازات قوانین اسلامی، وجبران خسارت ناشی ازآن، تهمت ناروا است ولی نباید مجازات دنیویی واخروی پروردگار را درمورد فرد تهمت زننده فراموش كرد. خیلی از افراد بودند كه بخاطر یك تهمت به بدبختی همیشگی در دنیا مبتلا شدند. خیلی از افراد بواسطه تهمتی ،بوسیله انسانها به دادگاهی كشیده نمیشوند ولی نباید فراموش كرد كه دادگاه عدل الهی هم آنها را رها خواهد كرد. هرشخص مسئول كارهای خویش است و خداوند ذكر میكند كه تمام جوارح شما در روز قیامت به سخن می آیند و شهادت میدهند.

داستان حضرت یوسف در قرآن بهترین گواهی دهنده به اینست كه شخص بیگناه و تهمت زده شده ای حتی اگر هیچكس پشتیبان او نباشد ، خداوند از او حمایت خواهد كرد وعاقبت تهمت زنندگان رسوایی خواهد بود.

داستان حضرت موسی و متهم كردن او به جادو كردن هم یكی ا ز داستانهاییست كه منجر به رسوایی تهمت زنندگان شده است.

داستان حضرت مریم وتهمت زدن به او كه حتما زنا كرده تا بچه دار شده، نمونه ای دیگر است كه با به صحبت در آمدن حضرت عیسی در گهواره تهمت زنندگان رسوا شدند.

امید است همه درمورد اعمالشان حساسیت منطقی داشته باشند تا مورد تهمت قرار نگیرند و همه به این معنی دست یابیم كه سخنی كه هیچ دلیلی بر صحت آن نداریم و فقط با توجه به شنیده های خویش است نگوییم تا موجب ویرانی شخصیتی یا ویرانی یك زندگی نشویم.

 

 

اولین سخنانى که امام بعد از ظهور مى فرمایند چیست؟

 

اولین سخنان امام عصر(عج) بعد از ظهور!

 

  هنگامى که خداوند اذن ظهور به امام مهدى (عجل الله فرجه) بدهد، آن حضرت براى اصلاح جهانى قیام مى کند و در کنار خانه خدا در میان رکن و مقام از سیصد و سیزده یار با وفایش که فرماندهان لشکرى و کشورى حکومت حقه هستند بیعت مى گیرد، و نخستین جمله اى را که بر زبان جارى مى فرماید، آیه (بقیة الله...) است. چنان‌که امام باقر (علیه السلام) مى فرماید: (هنگامى که مهدى (علیه السلام) ظاهر شود، پشت خود را به خانه کعبه تکیه مى دهد و اولین سخنى که مى گوید، این آیه شریفه است: (بقیة الله خیر لکم ان کنتم مۆمنین).(1)

 

و نیز مفضل از امام صادق (علیه السلام) روایت مى کند که فرمود: قائم (علیه السلام) پشت خود را به دیوار کعبه تکیه داده مردم جهان را مخاطب قرار مى دهد و مى فرماید: هر کس بخواهد آدم و شیث را ببیند اینک منم آدم و شیث. هر کس بخواهد نوح و سام را ببیند اینک منم نوح و سام. هر کس بخواهد ابراهیم و اسماعیل را ببیند اینک منم ابراهیم و اسماعیل. هر کس بخواهد موسى و یوشع را ببیند اینک منم موسى و یوشع. هر کس بخواهد عیسى و شمعون را ببیند اینک منم عیسى و شمعون. هر کس بخواهد محمد و على (علیهماالسلام) را ببیند اینک منم محمد و على. هر کس بخواهد حسن و حسین را ببیند، اینک منم حسن و حسین. هر کس بخواهد امامها را از اولاد حسین ببیند، اینک منم آن امامان معصوم از نسل پاک حسین.

 

اینک به سخنانم گوش فرا دهید تا شما را از آنچه شنیده ومى دانید و آنچه تا کنون نشنیده و نمى دانید، خبر دهم... هر کس کتابهاى آسمانى را مى شناسد گوش فرا دهد..).

 

آنگاه امام مهدى (عجل الله فرجه) به خواندن کتابهاى آسمانى مى پردازد، و صحیفه آدم و شیث و نوح و ابراهیم - علیهم السلام - را مى خواند، و هم تورات و انجیل و زبور را... و سپس قرآن کریم را...).(2)

 

.......................................................................................................................

پی نوشت:

 (1) المهدى فى القرآن، سید صادق شیرازى، ص 76.

 (2) بحار الانوار، ج 53، ص 9.


 

one new massage



 خـבایـــــا ...
 
 مـבعیاטּ رفاقت ، هر کـבام تا نقطه ای همراهنـב ...
 عـבه ای تا مرز منـــــــــفعت ...
 عـבه ای تا مرز مـــــــــــــال ...
 عـבه ای تا مرز جـــــــــــــاטּ ...
 عـבه ای تا مرز آبـــــــــــــرو ...
 و همگاטּ تا مرز ایטּ جــــهاטּ ...
 
 تنـــــــــها تویی که همواره می مـــــــــانی ... !
 
 رهـــــایم نـکטּ . . .

خطرناک ترین گناه را می شناسید؟

سلام

یکی از دوستان ازبنده خواستن در مورد یک گناه بنویسم به اسم گناه چشم

که خیلی از ما بهش توجهی نمیکنیم

منم برای همه شما این پست رو تهیه کردم

امیدوارم خوشتون بیاد

یکم طولانیه اما خالی از لطف نیست





تمام طاعات و عبادات در صورتی به درد ما می خورد كه ممزوج و مخلوط با گناه نشده باشد، امام باقر (علیه السلام) هم در این رابطه می فرمایند : خم های عسل عبادت خود را با سركة گناه مخلوط نكنید ! كه این عسل مخلوط با سركه‌ گناه را در روز قیامت هیچ كس از شما نخواهد خرید .

 

نگاه

 

كوه هایی از عبادت با یه سنگ از گناه ، فرو خواهد ریخت و خرابش خواهد كرد . آخوند بزرگوار ملا حسین قلی همدانی فرمودند : من هیچ توصیه ای برای شما ندارم كه مثلاً فلان كار رو بكنید ، فلان ذكر رو بخونید . تنها چیزی كه واجبه اینه كه گناه نكنید . همین ! گناه نكن ، همه مسائل حله .

 

برای اینكه انسان گناه نكنه چند نكته لازم و ضروری هست :

 

1 ـ اول اینكه گناهان رو بشناسد ، 2 ـ اهمیت گناه نكردن شناخته بشود . 3 ـ دلیل حرمت گناه شناخته شود . 4 ـ تصمیم بر ترك گناه گرفته بشود . 5 ـ راه های تقویت این تصمیم گفته بشود .

 

 

خطرناک ترین گناه

 

گناه چشم یكی از مبتلا به ترین و یكی از خطرناك ترین گناه هاست ، و یكی از بیچاره كننده ترین گناهان ! یعنی این گناه چشم ، واقعاً پدر آدم رو در می آورد !

 

گناه چشم چی هست ؟ خوب دقت كنید برای چشم این گناهان رو منظور كرده اند :

 

1- نگاه مرد نامحرم به زن نامحرم و نگاه زن نامحرم به مرد نامحرم

 

هم برای زنها ، چشم پوشیدن داریم و هم برای مردها . حالا این نگاه كردن به دو صورت ممكنه باشه :

نگاه با ریبه !

 

اگه بخوایم لُب مطلب رو بگیم هر نگاهی كه با ریبه باشه حرامه . به هر چیزی كه آدم با ریبه نگاه كنه حرامه ، با ریبه ! ریبه چیه ؟ ریبه یعنی اینكه آدم در اثر این نگاه به میل های غیر شرعی متمایل بشه . و یا اینكه خوف و ترس این رو داشته باشه كه در گناه بیوفته. این می شه ریبه .

 

پس : “ هر نگاهی ، به هر چیزی ، اگر با ریبه باشد حرام است .

 

 

نگاه بدون ریبه !

 

یعنی نگاه بدون هیچ قصد و لذتی. نگاه كردن به بدن نامحرم به غیر از قرص صورت و كفین ، حتی بدون قصد و لذت ، حرام است . یعنی اگر انسان به این دو قسمت ( قرص صورت و كفین ـ از ساعد یعنی مچ دست تا انگشتان ـ ) بدون قصد نگاه كنه ایرادی نداره ، اما با قصد و لذت ، اینها هم حرام می شه.

 

نگاه مرد نامحرم به پا و مچ پای زن نامحرم حرام است و بر خواهرها واجبه كه جوراب بپوشن . برادرها هم واجبه كه غضِّ بصر ( چشم پوشیدن ) از پای زن نامحرم داشته باشن !

 

اولین تأثیری كه گناه روی اعضاء و جوارح می ذاره ، روی چشم هست . یعنی اولین عضوی كه گناه كار بودنش رو لو می ده همین چشمه . لذا می گن وقتی می خواید به دیدن بزرگان برید ، یه “ یا ستار العیوب ”‌‌ بگید بعد برید !

 

برای زنها چطور ؟ زنها هم به همین صورت ، نگاه كردن به بدن مرد نامحرم حرامه ، حتی بدون قصد و ریبه ، مگر به قرص صورت و سر و دستها و پا (تا ساق پا ) بعضی از علماء گفتند كه نگاه كردن به گردن تا حدودی كه یقه رو باز می ذارن ایرادی نداره . ولی بقیه اش ایراد داره.

 

خُب این بحث دیدن مستقیم هست. یعنی تا اینجا حكم هایی كه گفته شد مربوط به دیدن مستقیم بود . اما بیایم سراغ دیدن غیر مستقیم مثل دیدن عكس ، تصویر و تلویزیون . اینها رو فرمودند : دیدن اینها ایرادی نداره، اما تا كجا ؟ تا عورت . دیدن غیر مستقیم ، غیر از عورت ایرادی نداره . البته به شرطی كه با ریبه و قصد و لذت نباشه .




 

نگاه كردن به فیلم هایی كه اشاعه فحشاء می كند حرام است

 

فیلمهایی كه اشاعة فحشاء می كنه باز هم می شه ریبه، هر فیلمی كه آدم در اثر دیدنش تحریك می شه ، ریبه است و دیدنش حرامه .

 

3 ـ نگاه كردن به كتاب های ضالّه حرام است

 

نگاه كردن به خطش و دیدنش حرامه . البته برای كسانی كه اهل تحقیق و علم نیستند و گول می خورن .

 

4 ـ نگاه كردن به آلت قمار حرام است

 

بعضی از ابزار و وسایل هستند كه توی جامعه فقط باهاش قمار می شه، خُب اینها مشخصه نگاه كردن به اینها حرامه . اما ممكنه یكی منچ هم بازی كنه و شرط بندی كنه كه این هم عمل قمار هست ولی ابزار منچ ، آلت قمار نیست و نگاه كردن بهش اشكالی نداره .

 

پس نگاه كردن به اون ابزاری حرام هست كه فقط باهاش قمار می شه مثل تخته نرد ، پاسور و . . . كه اینها در جامعه معروف هست به ابزار قمار ، می فرمایند نگاه كردن به اینها حرام هست چه برسه به اینكه آدم باهاش بازی كنه .

 

می گه : آقا ! ما كه شرط نمی بندیم. نه آقا جون! حرامه! آلت قمار نگاه كردنش هم حرامه. اینكه می بینید حضرت امام (ره) شطرنج رو حلال فرمودند ، برای اینه كه ایشون فرمودند از حالت آلت قمار بودن خارج شده و تبدیل به ورزش فكری شده ، لذا حلاله .

 

گناه چشم چكار می كنه ؟

 

مواظب چشمتون باشید! خیلی تأكید دارن كه مراقب چشم تون باشید! اون قدر كه این چشم به دنیا و آخرت ما ضرر وارد می كنه، هیچ عضو دیگه ای چنین قدرتی رو نداره. و در ضمن اونقدری كه این چشم سود داره هیچ عضو دیگه ای برای ما سود نداره.


 


 

با چشم هایمان در پی کسب سود باشیم نه ضرر!

 


 

در مقابل گناه های چشم، چه خوب است که اندکی با خود خلوتی کرده و درباره این نعمت به ظاهر کوچک بدن توجهی کنیم و ببینیم که این نعمت برای ما چه فوائد و اهمیت هایی دارد.

 

1 ـ اهمیت اولی كه می شه برای چشم گفت اشک است

 

شما ببینید تمام عبادات برای اینكه قبول بشه ، یه شرط داره و اون اینكه می گن همراه با اشك باشه . تمام دعاها یه شرط داره ، اینكه می گن: دعا با اشك باشه. برای اشك كرامات و فضائل بسیار بسیار زیادی قائل شدند . پس یكی از كارهای خوب چشم ، همین اشكه .



2 ـ چشم واسطه رسیدن فیوضات به ماست

 

اگر چشم نباشه ما نعمتهای خدا رو نمی تونیم ببینیم و طبیعتاً به قدرت لایزال الهی پی نخواهیم برد . اگر چشم نباشه ما بسیاری از عبادات رو نمی تونیم انجام بدیم. اگر چشم نباشه ما خیلی از واجبات و مستحبات مون كارش گیر می كنه ! مثلاً قرائت قرآن ، دعا و هرچی می خوای بخونی با چشم است .

 

 شما ببینید تمام عبادات برای اینكه قبول بشه ، یه شرط داره و اون اینكه می گن همراه با اشك باشه . تمام دعاها یه شرط داره ، اینكه می گن : دعا با اشك باشه . برای اشک كرامات و فضائل بسیار بسیار زیادی قائل شدند . پس یكی از كارهای خوب چشم ، همین اشكه

 

یكی دیگه از فیض هایی كه انسان به واسطه چشم می تونه بهش برسه، دیدار و دیدن هست. می فرمایند : “ دیدن عالم عبادت است . ”‌ همین كه فقط بشینی و نگاهش كنی این عبادته ! می فرمایند : “ دیدن مۆمن عبادت است . ”‌ فقط نگاهش كنی ! می فرمایند : “ دیدن سادات عبادت است. ”‌ یعنی فقط با چشم نگاهش كنی، فقط دیدنش عبادته !

 

3 ـ ترویج محبت از طریق چشم است

 

می فرمایند : “ اون كسی كه با نظر محبت به برادر مۆمنش ( و در خواهرها به خواهر مۆمنش ) و به پدر و مادر و به ارحامش نگاه می كنه، پاداش و حسنات زیادی براش می نویسند. اصلاً یكی از راههای دقیقی كه روانشناس ها توی كتاب هاشون نوشتند برای اینكه شخص بفهمه طرف مقابلش دوستش داره یا نه، زبان نیست ، بلكه چشمه. یعنی چشم یكی از مهمترین وسایل انتقال محبته. تنها عضوی كه نمی تونه دروغ بگه چشمه. یعنی زبان راحت دروغ می گه. آقا ما خیلی چاكریم ! آقا ! نوكرتیم ! ارواح عمه ات! از این خالی بندی های این مدلی.

 

اما چشم نمی تونه دروغ بگه . یعنی آدم از چشم طرف مقابل می فهمه كه این راست می گه یا نه.

 

4 ـ یكی از راه های شناخت یک فرد ، چشمانش هست

 

می فرمایند : گنهكار از چشم هاش شناخته می شه. كه این دیگه به گروه خونی ما نمی خوره! ولی تا یه حدودی می شه شناخت. آدم خودش هم می تونه خودش رو از چشمهاش بشناسه . بعضی وقت ها كه از یک مجلس اشكیِ با حال برمی گرده، می ره توی آئینه نگاه می كنه ، می بینه: بَه! چه چشم های قشنگی پیدا كرده! پس یكی از راههای شناخت همینه. اولین تأثیری كه گناه روی اعضاء و جوارح می گذارد ، روی چشم هست. یعنی اولین عضوی كه گناه كار بودنش رو لو می ده همین چشمه. لذا می گن وقتی می خواهید به دیدن بزرگان بروید، یک “ یا ستار العیوب ”‌ بگید بعد بروید!

آیا حادثه منا از علائم ظهور است؟

یکی از نشانه های ظهور این است که فاجعه بزرگی در منا روی می دهد

 

اخیرا تصویری حدیثی در شبکه های اجتماعی منتشر شده که در آن پیامبر (صلی الله علیه و آله ) به حادثه برای حجاج در منا اشاره کرده است.

آیا حادثه منا از علائم ظهور است؟
اخیرا تصویری از کتاب الفبای مهدویت در شبکه های اجتماعی منتشر شده که در آن در حدیثی از پیامبر (صلی الله علیه و آله ) به حادثه برای حجاج در منا اشاره کرده است اما آیا این حادثه همان ادثه مورد نظر است؟

در متن حدیث آمده است: «قال رسول الله صلى الله علیه و آله: سیکون فی رمضان صوت، و فی شوال معمعه، و فی ذی القعده تحارب القبائل، و علامته نهب الحج و تکون ملحمه بمنى و یکثر فیها القتل و تسیل فیها الدماء حتى تسیل دماؤهم على الجمره» منتخب الأثر ص451، بشاره الإسلام ص34، یوم الخلاص ص532، بیان الأئمه ج1 ص433 و ج2 ص 355

ترجمه:«بانگی در ماه رمضان شنیده می شود، آتش جنگی در ماه شوال بر افروخته می گردد، قبیله ها در ماه ذیحجه به جنگ بر می خیزند ونشانه آن این است که حجاج را غارت می کنند وفاجعه بزرگی در منا روی می دهد وافراد بیشماری کشته می شوند وخون ها روان می شود وبر جمرات می ریزد»

یک کارشناس مذهبی در این زمینه نوشت: فارغ از بررسی صحت و سندیت حدیث، در این حدیث به چند نکته اشاره شده است:

اول اینکه در ماه رمضان صوت (صیحه آسمانی) شنیده می شود که این از علائم حتمی ظهور است و اتفاق نیفتاده است.

دوم جنگ قبایل است که اگرچه صریحا اتفاق نیفتاده اما شاید بتوان از جنگ میان عربستان و یمن نام برد.

سوم غارت حجاج است که این مساله اتفاق نیفتاده است.

چهارم فاجعه بزرگ در منا و قتل بیشمار افراد است که اگرچه اتفاقات چند روز اخیر در منا فاجعه بود اما شاید نتوان به آن کشته های بیشمار گفت.

پنجم جاری شدن خون در جمرات است که حجاج جان باخته در حادثه اسفبار اخیر خونشان بر روی منا جاری نشده است.

پس با این علائم نمی‌توان گفت این حادثه اسفبار همان حادثه ای است که در حدیث از علائم ظهور آمده است.

چگونه نوه مسیحى قیصر روم ، مادر امام زمان شد؟

وقتی دوستم بهم گفت باورم نمیشد برام جالب شد که بخونم

 

اخه مگه میشـــــــــه؟؟

 

باخودم گفتم چرا نشه آقای من باید در دامان چنین مادری چشم بگشاید

 

مادری که نشان از فاطمه دارد

 

چگونه نوه مسیحى قیصر روم ، مادر امام زمان شد؟

(نرجس خاتون) مادر امام عصر (عجل الله تعالی فرجه) یکى از ملکه هاى وجاهت وزیبایى است که از نسل حواریون عیسى بن مریم بوده است. قدرت الهى آن بانوى مکرمه را براى همسرى حضرت عسکرى (علیه السلام) از روم به سامرا فرستاده تا گوهر تابناک وجود مهدویت در آن رحم پاک پرورش یابد.

 

نرجس خاتون که نام دیگر او ملیکا بود، نوه قیصر روم و از خاندان شمعون، وصى بلا فصل حضرت مسیح است.

 

 

اما ماجرا از این قرار است که:

بشر بن سلیمان برده فروش، از فرزندان ابو ایوب انصارى و از شیعیان با اخلاص حضرت امام هادى وامام حسن عسکرى بود و در سامره افتخار همسایگرى حضرت عسکرى را داشت. او گفت که روزى کافور – یکى از خدمتگزاران امام هادى (علیه السلام) – به خانه ام آمد وگفت: امام با شما کار دارد، وقتى من به خدمت حضرت رسیدم، چنین فرمود: اى بشر تو از اولاد انصار هستى که در زمان ورود حضرت رسول اکرم (صلى الله علیه وآله وسلم) به یارى آن جناب به پا خاستند، ودوستى شما نسبت به ما اهل بیت مسلم است، بنابراین به شما اطمینان زیادى دارم ومى خواهم به تو افتخارى بدهم. رازى را با تو در میان مى گذارم که نزدت محفوظ بماند.

 

 

سپس نامه پاکیزه اى به خط وزبان رومى مرقوم فرموده وسر آن نامه را با خاتم مبارکش مهر کرد، وکیسه زردى که در آن ۲۲۵ اشرفى بود بیرون آورد وفرمود: این کیسه را بگیر وبه بغداد برو، وصبح فلان روز سر پل فرات مى روى، در این حال کشتى مى آید، در آن اسیران زیادى خواهى دید که بیشتر آنان مشتریان فرستادگان اشراف بنى عباس خواهند بود وکمى از جوانان عرب هستند.

 

 

 

در چنین وقتى متوجه شخصى به نام عمر بن زید برده فروش باش که کنیزى با چنین وصفى خواهى دید که خود را از دسترس مشتریان حفظ مى کند. در این حال صداى ناله اى به زبان رومى از پس پرده رقیق ونازکى خواهى شنید که بر هتک احترام خود مى نالد.

 

 

بشر بن سلیمان گوید: من به فرموده حضرت امام على النقى عمل کردم وبه همانجا رفتم وآنچه امام فرموده بود من دیدم ونامه را به آن کنیزک دادم، چون نگاه وى به نامه حضرت افتاد به شدت گریه کرد ونگاه (به عمر بن زید) کرد وگفت: مرا به صاحب این نامه بفروش، وقسم یاد نمود که در غیر این صورت خودم را هلاک خواهم کرد.

 

 

من در تعیین قیمت با فروشنده گفتگوى زیادى کردم تا به همان مبلغى که امام داده بود راضى شد، من هم پول را تسلیم کردم وبا کنیزک که خندان وشادان بود به محلى که قبلا در بغداد تهیه کرده بودم، در آمدیم. پس از ورود، دیدم نامه را با کمال بى قرارى از جیب خود درآورد وبوسید وروى دیدگان ومژگان خود نهاد وبر بدن وصورت خود مالید.

 

 

گفتم: خیلى شگفت است که شما نامه اى را مى بوسى که نویسنده آن را نمى شناسى. گفت: آنچه مى گویم بشنو، تا علت آن را دریابى: من ملکه دختر یشوعا، پسر قیصر روم هستم، مادرم از فرزندان حواریین است واز نظر نسب، نسبت به حضرت عیسى دارم، بگذار داستان عجیب خودم را برایت نقل کنم.

 

 

جد من قیصر میخواست مرا در سن سیزده سالگى براى برادرزاده اش تزویج کند. سیصد نفر از رهبانان وقسیسین نصارى از دودمان حواریین عیسى بن مریم وهفتصد نفر از رجال واشراف وچهار هزار نفر از امرا وفرماندهان وسران لشگر وبزرگان مملکت را جمع نمود، آنگاه تختى آراسته به انواع جواهرات را روى چهل پایه نصب کرد، وقتى که پسر برادرش را روى آن نشانید صلیبها را بیرون آورد واسقفها پیش روى او قرار گرفتند وانجیلها را گشودند، ناگهان صلیبها از بلندى روى زمین ریخت وپایه هاى تخت درهم شکست.

 

 

پسرعمویم با حالت بیهوشى از بالاى تخت بر روى زمین درافتاده ورنگ صورت اسقفها دگرگون گشت وبه شدت لرزید. بزرگ اسقفها چون چنین دید، به جدم گفت: پادشاها! ما را از مشاهدى این اوضاع منحوس، که علامت بزرگى مربوط به زوال دین مسیح ومذهب پادشاهى است، معاف بدار.

 

 

 

جدم در حالى که اوضاع را به فال بد گرفت، به اسقفها دستور داد تا پایه هاى تخت را استوار کنند ودوباره صلیبها را برافرازند وگفت: پسر بدبخت برادرم را بیاورید تا هر طور هست این دختر را به وى تزویج نمایم تا شاید که این وصلت مبارک، نحوست آن از بین برود. وقتى که دستور ثانوى او را عمل کردند، هر چه که در دفعه اول دیده بودند تجدید شد، مردم پراکنده گشتند وجدم با حالت اندوه به حرمسرا رفت وپرده‌ها بیفتاد.

 

 

 

نرجس خاتون,نرجس مادر امام زمان (عج),داستان ازدواج نرجس خاتون با امام حسن عسکری

 

 

 

همان شب در عالم خواب دیدم مثل اینکه حضرت عیسى وشمعون وصى او وگروهى از حواریین در قصر جدم قیصر اجتماع کرده اند ودر جاى تخت منبرى که نور از آن مى درخشید قرار داد.

 

 

 

طولى نکشید که (محمد) (صلى الله علیه وآله وسلم) پیغمبر خاتم وداماد وجانشین او وجمعى از فرزندان او وارد قصر شدند.

 

حضرت عیسى به استقبال شتافت وبا حضرت (محمد) معانقه کرد وحضرت فرمود: یا روح الله! من به خواستگارى دختر وصى شما شمعون براى فرزندم آمده ام، ودر این هنگام اشاره به امام حسن عسکرى (علیه السلام) نمود، حضرت عیسى نگاهى به شمعون کرده وگفت: شرافت به سوى تو روى آورده است، با این وصلت با میمنت موافقت کن، او هم گفت: موافقم.

 

 

آنگاه دید که حضرت محمد (صلى الله علیه وآله وسلم) بالاى منبر رفت وخطبه اى بیان فرمود ومرا براى فرزندش تزویج کرد، سپس حضرت عیسى وحواریون را گواه گرفت، وقتى که از خواب بیدار شدم از ترس جان خود، خواب را براى پدرم وجدم نقل نکردم وپیوسته آن را در صندوقچه قلبم نهفته وپوشیده مى داشتم.

 

 

از آن شب به بعد قلبم از فرط محبت به امام عسکرى (علیه السلام) موج مى زند تا به جایى که از خوراک بازماندم، وکم کم رنجور ولاغر شدم، وبه شدت بیمار گردیدم. جدم تمام پزشکان را احضار کرد وهمه از مداواى من عاجز گردیدند، وقتى از مداوا مایوس شدند جدم گفت: اى نور دیده! شما هر خواهشى دارى به من بگو تا حاجتت را برآورم.

 

 

 

گفتم: پدر جان! اگر در به روى اسیران مسلمین بگشایى وقید وبند از آنان بردارى واز زندان آزاد گردانى امید است که عیسى ومادرش مرا شفا دهند.

پدرم درخواست مرا پذیرفت ومن نیز به ظاهر اظهار شفا وبهبودى کردم وکمى غذا خوردم، پدرم خیلى خوشحال شد واز آن روز به بعد، نسبت به اسیران مسلمین احترام شدید انجام مى داد. در حدود چهارده شب از این ماجرا گذشت.

 

 

 

باز در خواب دیدم که دختر پیغمبر اسلام، حضرت فاطمه (سلام الله علیها) به همراهى حضرت مریم وحوریان بهشتى به عیادت من آمدند، حضرت مریم به من توجه کرد وفرمود: این بانوى بانوان جهان، ومادر شوهر تو است.

 

 

من فورى دامن مبارک حضرت زهرا را گرفتم وبسیار گریستم واز این که امام حسن عسکرى (علیه السلام) به دیدن من نیامده خدمت حضرت زهرا (سلام الله علیها) شکایت کردم، فرمود: او به عیادت تو نخواهد آمد، زیرا تو به خداوند متعال مشرکى ودر مذهب نصارا زندگى مى کنى، اگر مى خواهى خداوند وعیسى ومریم از تو خشنود باشند ومیل دارى فرزندم به دیدنت بیاید، شهادت به یگانگى خداوند ونبوت پدرم که خاتم الانبیا است بده، من هم حسب الامر حضرت فاطمه (سلام الله علیها) آنچه فرموده بود گفتم، حضرت مرا در آغوش گرفت واین باعث بر بهبودى من شد، آنگاه فرمود: اکنون به انتظار فرزندم حضرت امام حسن عسکرى (علیه السلام) باش که او را به نزدت خواهم فرستاد.

 

 

وقتى از خواب بیدار شدم، شوق زیادى در تمام اعماق وجودم راه یافت ومشتاق ملاقات آن حضرت بودم تا اینکه شب بعد امام را در خواب دیدم، در حالى که از گذشته شکوه مى نمودم، گفتم: اى محبوبم، من که خود را در راه محبت تو تلف کردم، فرمود: نیامدن من علتى جز مذهب تو نداشت، ولى حالا که اسلام آورده اى، هر شب به دیدنت مى آیم تا آنکه کم کم وصال واقعى پیش آید، از آن شب تا حال پیوسته در عالم خواب خدمت آن حضرت بودم.

 

 

(بشر بن سلیمان) پرسید چگونه در میان اسیران افتادى؟

 

گفت: در یکى از شبها در عالم خواب حضرت عسکرى را دیدم فرمود: فلان روز جدت قیصر، لشگرى به جنگ مسلمانان مى فرستد، تو مى توانى به طور ناشناس در لباس خدمتگزاران همراه با عده اى از کنیزان که از فلان راه مى روند به آنها ملحق شوى.

 

 

من به فرموده حضرت عمل کردم، وپیش قراولان اسلام با خبر شدند وما را اسیر گرفتند وکار من به اینجا کشید که دیدى، ولى تا به حال به کسى نگفتم که نوه پادشاه روم هستم. تا اینکه پیرمردى که در تقسیم غنایم جنگى سهم او شده بودم، نامم را پرسید، من اظهار نکردم وگفتم: نرجس. گفت: نام کنیزان؟

 

 

(بشر) گفت چه بسیار جاى تعجب است که تو رومى هستى وزبانت عربى است؟

گفتم: جدم در تربیت من جهدى بلیغ وسعى بسیارى داشت، وزنى را که چندین زبان مى دانست، براى من تهیه کرده بود واز صبح وشام نزد من مى آمد وزبان عربى به من مى آموخت، روى همین اصل است که مى توانم عربى حرف بزنم.

 

 

(بشر) مى گوید: وقتى او را به سامره خدمت امام على النقى (علیه السلام) بردم، حضرت از وى پرسید: عزت اسلام وذلت نصارى وشرف خاندان پیغمبر (صلى الله علیه وآله وسلم) را چگونه دیدى؟

 

 

گفت: در موردى که شما از من داناترید چه بگویم. فرمود: مى خواهم ده هزار دینار ویا مژده مسرت انگیزى به تو بدهم، کدام یک را انتخاب مى کنى؟ عرض کرد: فرزندى به من بدهید، فرمود: تو را مژده به فرزندى مى دهم که شرق وغرب عالم را مالک مى شود وجهان را پر از عدل وداد خواهد کرد پس از آنکه پر از ظلم وجور شده باشد.

 

 

عرض کرد: این فرزند از چه شوهرى خواهد بود؟ فرمود: از آن کس که پیغمبر اسلام در فلان شب در فلان ماه وفلان سال رومى تو را براى او خواستگارى نمود، در آن عیسى بن مریم و وصى او تو را به چه کسى تزویج کردند؟

 

 

گفت: به فرزند دلبند شما، فرمود او را مى شناسى؟ عرض کرد: از شبى که به دست حضرت فاطمه (علیها السلام) اسلام آوردم، دیگر شبى نبود که او به دیدن من نیامده باشد.

 

آنگاه حضرت امام على النقى (علیه السلام) به (کافور) خادم فرمود: خواهرم حکیمه را بگو نزد من بیاید، وقتى که آن بانوى محترم آمد فرمود: خواهرم این همان زنى است که گفته بودم، حکیمه خاتون آن بانو را مدتى در آغوش خود گرفت واز دیدارش شادمان گردید، آنگاه حضرت فرمود: اى عمه او را به خانه خود ببر و فرایض مذهبى و اعمال مستحبه را به وى یاد بده که او همسر فرزندم حسن و مادر قائم آل محمد (علیه السلام) است.

......................................................................................

منابع: کتاب غیبت، شیخ طوسى، ص ۱۲۴ – کشف الحق، خاتون آباى، ص ۳۴.

آیا دوست داریم امام زمان برای ما دعا کنند؟

آیا دوست داریم که مشمول دعای مستجاب امام زمان شویم؟ آیا این اراده و همت و البته اعتقاد را داریم که امام زمان برای ما و زندگی و خانواده ما دعا کنند؟ راهش دل دادن به مهدی و دعا برای اوست از جمله دلایلی که علما برای اینکه امام زمان هر کس که ایشان را یاد و دعا کند ،دعا می فرمایند ،روایت زیر است:

 
 مرحوم راوندی در کتاب الخرائج نقل می کند: گروهی از اهل اصفهان ـ از جمله ابو عباس احمد بن نصر وابو جعفر محمد بن علویه ـ برایم نقل کرده اند: در اصفهان مردی شیعه به نام عبدالرحمان بود، از او سئوال کردند: علت اینکه امامت امام علی النقی (علیه السلام) را پذیرفتی و دنبال فرد دیگری نرفتی چیست؟
 
گفت: جریانی از آن حضرت دیدم که قبول امامت آن حضرت را بر من لازم نمود. من مردی فقیر اما زباندار وپر جرأت بودم به همین جهت در سالی از سالها اهل اصفهان من را برگزیدند تا با گروهی دیگر برای دادخواهی به دربار متوکل برویم. ما رفتیم تا به بغداد رسیدیم هنگامی که در بیرون دربار بودم خبر به رسید که دستور داده شده امام علی النّقی را احضار کنند،بعد حضرتش را آوردند.
 
 من به یکی از حاضرین گفتم: این شخص که او را احضار کردند کیست؟ گفت: او مردی علوی وامام رافضی ها ست سپس گفت: به نظرم می رسد که متوکل می خواهد او را بکشد، گفتم: از جای خود تکان نمی خورم تا این مرد را بنگرم که چگونه شخصی است؟
 
او گفت: حضرت در حالی که سوار بر اسب بودند تشریف آوردند ومردم در دو طرف او صف کشیدند واو را نظاره می کردند. چون چشمانم به جمالش افتاد محبت او در دلم جای گرفت و در دل شروع کردم به دعا کردن برای او که خداوند شرّ متوکل را از حضرتش دور گرداند.
 
 حضرت در میان مردم حرکت می کرد و به یال اسب خود می نگریست نه به راست نگاه می کرد ونه به چپ، من نیز دعا برای حضرتش را در دلم تکرار می کردم.
 
چون در برابرم رسید رو به من کرد وفرمود:
 
 استجاب الله دعاک، وطوّل عمرک وکثّر مالک وولدک.
 
 یعنی: خدای دعاى تو را مستجاب کند. وعمر تو را طولانی ومال وفرزند تو را زیاد گرداند.
 
 از هیبت و وقار او بدنم لرزید ودر میان دوستانم به زمین افتادم.
 
 دوستانم از من پرسیدند، چه شد؟
 
 گفتم خیر است وجریان را به کسی نگفتم.
 
 پس از آن به اصفهان بازگشتیم. خداوند به سبب دعاى آن حضرت درهایی از مال وثروت را برای من باز کرد تا جایی که اگر همین امروز درب خانه ام را ببندم قیمت اموالی که در آن دارم معادل هزاران هزار درهم است واین غیر از اموالی است که در خارج خانه دارم. خداوند به سبب دعاى آن حضرت ده فرزند به من عنایت فرمود.
 
 ببینید که چگونه مولای ما امام علی نقی (علیه السلام) دعاى آن شخص را به خاطر نیکی او جبران وتلافی نمود. برای او دعا فرمود با اینکه از مؤمنان نبود. آیا گمان می کنید که اگر در حق مولای ما صاحب الزمان ارواحنا فداه دعا کنید شما را با دعاى خیر یاد نمی کند با اینکه شما از مؤمنان هستید؟6
 
..................................................................................................
پی نوشت:
1-سوره بقرة/آیه/189
 2-تفسیر برهان جلد۱صفحه۳۳۴
 3-بحار الانوار علامه مجلسی، ج 53، ص 175
 4-بحارالأنوار ،ج53 ، ص180 ، باب 31
5-سوره یوسف/آیه97
 6-مکیال المکارم: 1 /333

آیا با امام زمــــــــان ارتباط دارید؟

امام باقر در تفسیر آیه 200 سوره آل عمران می فرمایند : رابطوا امامکم المنتظر2 ،با امام زمانتان رابطه داشته باشید ، حضرت آیت الله بهجت رحمة الله علیه در این رابطه می فرمایند: تا رابطه ما با ولیّ امر، امام زمان (عجل الله تعالی فرجه الشریف) قوی نشود، کار ما درست نخواهد شد.و قوّت رابطه ما با ولیّ امر (عجل الله تعالی فرجه الشریف) هم در اصلاح نفس است.
 
باز باید از خودم بپرسم از قصه معرفت که بگذریم،چقدر امام زمان خود را یاد می کنیم که این از حداقل هاست امام زمان در کلامی می فرمایند: انا غیر مهملین لمراعاتکم ولا ناسین لذکرکم3 ، ما شما را فراموش نمی کنیم! ؛ محبت او که مظهر مهر خدای رحمان است ما را فرا گرفته اما در کدامین کوچه غفلت در این دنیای رنگ و ریا و بی وفایی گیر کرده ایم که یادی از او نمی کنیم،همان یادی که البته باب لطف و توجه خدا به ماست.
 
یکی از دستور العمل های ارتباط با امام زمان این است که برای فرج او که فرج عالم است دعا کنیم البته باز باید یادآور شوم که در این روزگار آخرالزمان یاد کردن و دعا کردن برای آن آئینه حسن حضرت پروردگار خود نعمت و رزقی بزرگ است که باز چگونه توان از عهده شکر آن بر آمد؟؛
 
قال المَهدی(عج): «أَكْثِرُوا الدُّعَاءَ بِتَعْجِیلِ الْفَرَجِ فَإِنَّ ذَلِكَ فَرَجُكُم‏»4
برای تعجیل فرج بسیار دعا کنید ،زیرا همین موجب فرج و گشایش شماست .
 
یاد او باب گشایش است و دعای برای فرج او اول درهای رحمت خداوند را به روی خود ما باز می کند که این عمل خود از کمترین وظایف شیعیان آن امام منتظر در قبال حضرت است.
 
خیلی از ما بیشترین دعایی که گاهی برای امام زمان می خوانیم همین دعای "اللهم کن لولیک" است که دعای برای سلامتی حضرت است اما قدر همین دعا را هم نمی دانیم ،او گوش شنوا و چشم بینای خداوند است ،او همان مهربانی است که ما در این دوران سخت دستور داریم در خانه او برویم و از او استمداد بجوییم، این دعا ها بهانه است تا باز نام مهدی بر زبان ما جاری شود تا باز تابلوی نجات در این دوران جلوی چشممان بیاید ، پدر معنوی ما اوست ،همان پدری که چون یعقوب نبی برای فرزندان گنهکار خود استغفار می کند؛ یَا أَبَانَا اسْتَغْفِرْ لَنَا ذُنُوبَنَا إِنَّا كُنَّا خَاطِئِینَ5 ؛ ای پدر برای گناهان ما طلب آمرزش کن که ما خطاکار بوده ایم.


.................................................................................................................

پی نوشت:
1-سوره بقرة/آیه/189
 2-تفسیر برهان جلد۱صفحه۳۳۴
 3-بحار الانوار علامه مجلسی، ج 53، ص 175
 4-بحارالأنوار ،ج53 ، ص180 ، باب 31
5-سوره یوسف/آیه97
 6-مکیال المکارم: 1 /333




 

امام زمان کجای زندگی ماست؟


حسین ابراهیمی در وبلاگ "سرباز صفر جنگ نرم" نوشت:
روزهایمان از پی هم می گذرد ،مایی که مذهبمان شیعه است،مایی که اعتقاد به وجود ائمه ای داریم که خلیفه و جانشین خداوند در زمینند،مایی که دوازده امام داریم و می گوییم دوازدهمین اماممان زنده است،نه چونان ما که او انسان کامل بر روی زمین و بنده معصوم و مطیع خداست،ثبات عالم به وجود اوست،همه به طفیل آن بنده کامل روزی می خوریم ولی، باز قصه قصه بی معرفتی و بی وفایی است...

او باب رسیدن به خداست و قرآن می گوید : وَأْتُواْ الْبُیُوتَ مِنْ أَبْوَابِهَا1 ، از درب ها وارد خانه شوید؛به راستی اگر او امام ماست پس ما ماموم اوییم و ماموم باید عملش به مانند امام و متکی و پیرو او باشد اما تو بگو کیست او که من مانند او باشم؟!

اهمیت معرفت امام زمان صلوات الله علیه

اهمیت معرفت و شناخت امام زمان در مذهب ما به اهمیت اصل ایمان است از آنجا که نه یک حدیث بلکه بابی در احادیث ماست که کسی که بمیرد در حالی که امام زمان نشناس باشد به دین اسلام نمرده است بلکه چونان جاهلیت قبل از اسلام دچار انحراف و تباهی و بدآئینی بوده است.


.................................................................................................................


پی نوشت:
1-سوره بقرة/آیه/189
 2-تفسیر برهان جلد۱صفحه۳۳۴
 3-بحار الانوار علامه مجلسی، ج 53، ص 175
 4-بحارالأنوار ،ج53 ، ص180 ، باب 31
5-سوره یوسف/آیه97
 6-مکیال المکارم: 1 /333

روز مباهله چه روزی است؟؟

  اعمال روز مباهله مباهله

در اصل از " بَهل " به ‌معنی رها کردن و برداشتن قید و بند از چیزی است، اما مباهله به‌ معنای لعنت کردن یکدیگر و نفرین کردن است. کیفیت مباهله به این گونه است که افرادی که درباره مسئله مذهبی مهمی گفتگو دارند در یک جا جمع شوند و به درگاه خدا تضرّع کنند و از او بخواهند که دروغ گو را رسوا سازد و مجازات کند.

شرح مختصر واقعه مباهله
پیامبر اکرم، حضرت محمد(ص) برای گزاردن رسالت خویش و ابلاغ پیام الهی، به بسیاری از ممالک و کشورها نامه نوشت یا نماینده فرستاد تا ندای حق پرستی و یکتاپرستی را به گوش جهانیان برساند. هم چنین نامه ای به اسقف نجران، " ابوحارثه " نوشت و طی آن نامه ساکنان نجران را به آیین اسلام دعوت فرمود. (در روز 24 ذی الحجّه سال دهم هجری). مردم نجران که حاضر به پذیرفتن اسلام نبودند نمایندگان خود را به مدینه فرستادند و پیامبر (ص) آنان را به امر خدا به مباهله دعوت کرد.

وقتی هیئت نمایندگان نجران، وارستگی پیامبر (ص) را مشاهده کردند، از مباهله خودداری کردند. ایشان خواستند تا پیامبر (ص) اجازه دهد تحت حکومت اسلامی در آیین خود باقی بمانند و بر ادعای خود اصرار داشتند.

 بنابراین پیامبر (ص)، در ابتدا سعی کرد با دلایل روشن و قاطع آنان را آگاه کند، اما چون استدلال موجب تنبّه آنان نشد و با لجاجت و ستیز آنان مواجه گشت، به امر الهی به مباهله پرداخت.

 خداوند در آیه 61 سوره آل عمران می فرماید:
 "هرگاه بعد از دانشی که به تو رسیده، کسانی با تو به محاجّه و ستیز برخیزند، به آنها بگو بیایید فرزندانمان و فرزندانتان و زنانمان و زنانتان، و ما خویشان نزدیک و شما خویشان نزدیک خود را فرا خوانیم؛ سپس مباهله کنیم و لعنت خدا را بر دروغ گویان قرار دهیم".

 در میعادگاه چه گذشت؟

 پیامبر(ص) و نمایندگان نجران برای مباهله به محل قرار رفتند. ناگاه نمایندگان نجران دیدند که پیامبر (ص) فرزندش حسین (ع)را در آغوش دارد، دست حسن (ع) را در دست گرفته و علی و زهرا علیهما السلام همراه اویند و به آنها سفارش می کند هرگاه من دعا کردم شما آمین بگویید. مسیحیان، هنگامی که این صحنه را مشاهد کردند، سخت به وحشت افتادند و از این که پیامبر (ص)، عزیزترین و نزدیک ترین کسانِ خود را به میدان مباهله آورده بود، دریافتند که او نسبت به ادعای خود ایمان راسخ دارد؛ زیرا در غیر این صورت، عزیزان خود را در معرض خطر آسمانی و الهی قرار نمی داد. بنابراین از اقدام به مباهله خودداری کردند و حاضر به مصالحه شدند.

 نزول آیه تطهیر در روز مباهله

روزی که پیامبر خدا (ص) قصد مباهله کرد، قبل از آن عبا بر دوش مبارک انداخت و حضرت امیرالمؤمنین و فاطمه و حسن و حسین (ع)را در زیر عبای مبارک جمع کرد و گفت: «پروردگارا، هر پیغمبری را اهل بیتی بوده است که مخصوص ترینِ خلق به او بوده اند. خداوندا، اینها اهل بیت منند. پس شک و گناه را از ایشان برطرف کن و ایشان را پاکِ پاک کن.» در این هنگام جبرئیل نازل شد و آیه تطهیر را در شأن ایشان فرود آورد: "همانا خداوند اراده فرمود از شما اهل بیت پلیدی را برطرف فرماید و شما را پاک کند."

التماس دعا

حدیث قدسی

 

 

خداوند فرزندان آدم را این گونه ندا می دهد:

ای فرزندان آدم، من بی نیازی هستم که نیازمند نمی شوم مرا در آنچه به تو امر کرده ام اطاعت کن تا تو را چنان بی نیاز کنم که نیازمند نشوی ای فرزند آدم، من زنده ای هستم که نمی میرم مرا در آنچه به تو امر کرده ام اطاعت کن تا تو را زندگی بخشم که نمیری ای فرزند آدم، من به هر چه می گویم ((باش))، می شود مرا در آنچه به تو امر کرده ام اطاعت کن تا تو را چنان قرار دهم که به هر چیزی بگویی ((باش))، بشود.

 

(منبع : عدّة الدّاعی، ابن فهد حِلّی، ص 291(به نقل از کتاب ((به سوی خودسازی)) از استاد مصباح یزدی، ص 183)


شهادت هنر مردان خداست.

درباره سایت
  • آقـــا سلام

    باز منم ، خاک پایتان

    دیوانه ای که لک زده قلبش برایتان

    در این کلاس سرد ، حضورتان واجب است

    این بار چندم است که استاد غایب است

    نرگس شکفته است تو را داد می زند

    آقا بیا که فاصله فریاد می کند

    این روزها نمی شود اندوهگین نبود

    دلواپس نهایت تلخ زمین نبود

    امضـــا: دو چشم خیس ولی در هوایتان

    دیوانه ای که لک زده قلبش برایتان

امکانات سایت
  • آقـــا سلام

    باز منم ، خاک پایتان

    دیوانه ای که لک زده قلبش برایتان

    در این کلاس سرد ، حضورتان واجب است

    این بار چندم است که استاد غایب است

    نرگس شکفته است تو را داد می زند

    آقا بیا که فاصله فریاد می کند

    این روزها نمی شود اندوهگین نبود

    دلواپس نهایت تلخ زمین نبود

    امضـــا: دو چشم خیس ولی در هوایتان

    دیوانه ای که لک زده قلبش برایتان
مهــــــــــــــــــدی می آیـــــــــــــــد

تقـבیم بـہ کسے کـہ مانعے شـבم براے فرجش و او پـבرانـہ בعایم میکنـב